یکی می بوسم یکی می پرسم: اگربزن بخور ِ این "A" قد دراز و این "a" کوتوله بالا بگیرد ؛ کدامشان می برد!؟ یکی می بوسد یکی جواب می دهد: com .به جهنم .www
دیدی دلا؟ تانک ها چگونه مابین ویلچرها و روروکها گیر افتاده بودند؟
آسیه با ندیمه و حلیمه به عشق مردم زنیده بود بیرون؟
فقط آتن کم بود برود آن بالا دموکراسی پخش کند؟
دیدی دلا!میدان عینهو یک قالیچه زیر بدنها پهن شده بود؟
یک نیمه کیسه خوابها می خوابیدند یک نیمه چادرها ....؟
بهار ما خزان شد؛ قران ما هزار شد
نه موسایی آمد نه دوشنبه ای!
کیلویی چند بود ! چند شد!
این قصه دم دراز دارد واین کتاب صد ساله است !
سرت را بنداز لای این داد بزن التحریر؛ التحریر؛ اگر کلمه جم خورد!
بگو اما آزادی آزادی همه از خواب می پرند....
می گیرم با انگشتانم لای موهایش را می کاوم می پرسم
اگر "f5 “ با تمام fها در بیفتد کی می خورد؟ از این ساق به آن ساق جا به جا می شود می گوید: پا در میانی می کند چند خواهر نفتی فی المثل wc یکی....! البته همه چیز روی کول این “n” انگلیسی ست!
مگر نه اینکه این ملکه نشین نبود بود توی باغ نبود
گاهی فقط به اندازه یک خلیج عدن بود
بود نبود بود مرد ِش ولی نبود کی می گوید اِند ِغیرت بود؟
اصلن کجا بود کجا بودیم همان جا که صبا بود!؟
آه سلیمان نبی ! کجایی که دوس دخترهات ریختن تو خیابون ؛
برقع برقع عینک برقع ؛ برقع برقع عینک برقع ؛ برقع برقع عینک برقع؛
آه لوتی! این طبل را همینجور اگر بکوبم می رسم به کاخ ریاست جمهوری تو!
هی دهان به دهان خونخاورمیانه ؛ هی دهان به دهان خونخاورمیانه
مگر نه اینکه آن قدیم مدیم پیامبران و این جدید مدید نفتان اینجا را کشفریدند! ما چرا این وسط مسط وسطی می زنیم !
همچنان که دستم دارد رانهایش را ورق می زند می پرسم
راستی ! نظرت درباره این "p"کله پوک" واین "O" تو خالی چیست؛ دیدی چگونه خواستندOPEC شوند یک دفعه ofخوردند!
از این کفل به آن کفل می شود می گوید:خیا لت برداشته؟!
این دو قلوهای افسانه ای عین x و y با هیچ خط و نشانی: چیییی ؟؟ جدااااا نمی شوند!
چیست؟ کجاست؟ این لیبی آب است یا لیمو!؟
آنچنان است که چون و چند و چنان هم به آن نمی آید!
مصراته اصلن چیست؟ ماست موسیر است یا حلوا ارده ؟
اینکه مخالفان چند قدم پیشروی کردند یعنی چه ؟
یعنی نشستند قورمه سبزی سرو کردند؟
تا زه این سرهنگ اگر ساخت و پاختی نباشد زیر کون آفتابه اش نوشته :
Made in! made in! made in russian
این آدم با این جنم و جربزه : بنغازی دارد؛ نفت دارد؛ دوس دختر دارد؛ چرا ریش ندارد؟!
فکرمی کنم منوچهری چند صباحی آنجا آنجاها رفته بود کُس کُنی که اینقدرمار و مور و ملخ تشبیه می زد
مثل یک گنجشک لای پستانهایش آرام گرفته ام !
دارم تصویرهایی که توی ذهنم قیقاج می روند را روی صفحه اندامش تماشا می کنم ...
خطوط را بهم گره می زنم تا ببینم به هندسه ای می رسم
قلبم مثل ساعت دیواری ِ بعد از نیمه شب می تپد
یک آن از جا بلند می خیزم می پرسم: چرا دیگر این "پ" پارسی؛ قند و عسل به بنگاله نمی برد جانا....
مثل فرهنگ اوپنی لای بازوهایم وا می شود می گوید: داری می زنی!؟؟ آااااخ!! لطفن shift را اول بگیر!
نگاهی به شعر
هنر زندگی را ممکن و شایسته ی زیستن می کند . نیچه ، زایش تراژدی
در زمانه ای زندگی می کنیم که شاهد ناهماهنگی معیار های ارزشی هنر مند و جامعه هستیم. از یک سو جامعه مناسباتی را پذیرفته که در آن همه چیز،حتا خود انسان وسیله ای برای تولید مادی تلقی می شود و از سوی دیگر هنرمند با تکیه بر هنرش می کوشد تا ارزش انسان را به هستی انسان بازگرداند.جامعه دست رد بر سینه ی هنرمند می زند و هنرمند به علایق پست و مصرف گرای جامعه پشت می کند این جدایی بی سابقه میان هنرمند و مخاطب به صورت جنگ بین نوگرایی و سنت گرایی منعکس می شود . هنر مند که از مناسبات حاکم بر جامعه بیزار است نوآوری را به منزله ی اسلحه ای علیه سلیقه ی مرسوم به کار می گیرد، در این شرایط است که هنر مدرن شکل می گیرد.
خیابان نهم ابوالفضل حسنی در چنین وضعیتی بوجود می آید. در عین حال که به شدت با نهاد ها و اندیشه های خرافی مبارزه می کند و رسالتی مدرن را بر دوش می کشد بیشتر از آن به خرد باوری منفعت گرای مدرنیته اعتراض می کند شعر هایش به الیناسیون انسان تخدیر شده ی قرن ۲۱ طعنه می زند و بعضی اوقات با تمسخر او رخ می نماید.
همان گونه که می دانیم افلاطون شاعران را از آرمان شهرش بیرون می کند چرا که آنها نظم و قاعده ای خاص جهت آفرینش هنر (شعر) را رعایت نمی کنند - البته هنر تا همین صد سال پیش به معنای فن و صناعت به کار می رفت. به عنوان مثال در کتاب سیر حکمت در اروپای مرحوم فروغی در مقابل واژه ی هنر(art) معادل فن، علم و صنعت آمده اما از هنر به معنايي كه ما امروز از آن برداشت مي كنيم نيامده - با نگاهي به شعر خيابان نهم مي توان تمامي مواردي كه باعث شد افلاطون شعرا را از آرمانشهرش اخراج كند وجود دارد! در يك قياس اگر ما جامعه ي شعري كشور را در نظر بگيريم كه اكثر توليداتش شبيه همند شعر خيابان نهم چه در شكل و چه در اجرا به شدت مخالف نظم و قاعده ي شعر سرايي غالب كنوني است. در اين وضعيت توليد كنندگان شعر كنوني به شدت در مقابل آن موضع خواهند گرفت چرا كه به نظر من مانند افلاطون در كتاب قوانين مي انديشند كه هر گونه نوآوري را موجب فساد مي دانند؛آنها فكر مي كنند كه جايگاه مقدس شعر آسيب مي بيند؛اما به نظر من اين شعر ها ماهيتشان و قوامشان در تقدس زدايي و زدودن اضافاتي اينچنين از شعر،كلمه و شكل هاست. به عبارتی در شعر ابوالفضل حسنی هیچ چیز مقدسی وجود ندارد
با فرض سير تنزل تاريخي که راوي در ادبيات از خداگونگي به اسطوره بودن و وضعيت رئال در يك قرن گذشته داشته راوي كنوني ما راوي است كه در يك وضعيت كميك بسر مي برد، وضعيتي كه در وهله ي اول به ارزش هاي حاكم بر جامعه كه به گونه اي ساخت و اراده ي حاكم بنيان گذاري كرده، با ديده ي ترديد مي نگرد و جلوي آنها علامت سوال مي گذارد سپس به اطراف خود نگاه مي كند و جهان پيرامونش را مي نگرد. به نظر من شعر خيابان نهم در حالي كه بسيار شورشي است به همان نسبت رويكردي خرد ورزانه در مقابل با منفعت طلبي مدرن دارد. با همین نگاه و رویکرد نسبی گرایی که در سطر های شعر وجود دارد شعر به ادبیات پست مدرن نزدیک می شود.
به گمان من اين شعر بسيار سياسي است و بيشتر از آن سياست زده است تا سياسي به عنوان يك پيشنهاد اگر بند آخر شعر را اول بخوانيم و سپس به ادامه ي شعر برسيم رويرو مي شويم با a كوتوله اي كه به مصاف A بزرگ پرداخته كه مي تواند نشانگر اوضاع سياسي باشد به ميخ زده ونعل و دارد راه جهنم را براي خودش مي خرد.سپس گنجشك ناآرام از لاي پستان ها قيقاج مي رود لاي جنگ و تورمي كه گردن قران هزار شده ي ما را گرفته و از آنجا مي پرد به صد سال آزادي خواهي جامعه ي ايراني لااقل از مشروطه تاكنون. از طرف دیگر نگاه نویی که به نظر من شعر به زن و عشق بازی دارد قابل توجه است شاعر فارغ از نگاه سنتی به مقوله ی عشق که در آن پر از زیبایی های ظریف زنانه یا مردانه در فن عشق بازیست به گونه شعر را در لحظه های توصیف عشقی به ضد شعر تبدیل می کند و تا حدودی وضعیتی مازوخیسمی را به ذهن متبادر می کند، اتفاق جالبی که در شعر به نظرم رخ داده توصیف عشق بازی بر روی صفحه کیبورد کامپیوتر است گویی که راوی (احتمالن)معشوقه اش را صفحه کیبورد کامپیوتر می داند.
البته بدون شك تاويلي كه من از شعر ارائه دادم واكنش رواني شخص من است نسبت به آنچه كه از واژه ها و نشانه هاي اين شعر براداشت كرده ام و قطعيتي ندارد و فقط از دريچه ي ذهن كنوني خود، به اين شعر نگريسته ام.
در اين شعر راوي، فقط بعضي از چيز هايي را كه ديده به صورت غير خطي و شكسته به ما ارائه مي كند يعني لزومن مانند رويكرد سنتي نيست كه روايت اين شعر ابتدا،ميانه و پاياني داشته باشد. در عين حال آشنا زدائي يا بهتر بگويم(بنويسم)بيگانه سازي واژه ها است استفاده از كلماتي مانند زنيده،كشفريدند يا خونخاورميانه از اين دستند يا استفاده از جمله هاي عاميانه اي كه در كوچه و بازار مي شنويم در شعر كه از ديگر تكنيك هاي بيگانه سازي حسني در شعر هايش مي توانيم نام ببریم كه نمود بيشتري داشته اند. به قول مهدي حسين زاده بهره گيري از حروف و كنشمند كردن آنها در متن،از اين شعر ،شعري شمولمند ساخته كه در لايه هاي آن طنز و نيشخند شاعر به مسائل فرامتني هويداست. نوع اجراي گذاره ها و بهره گيري از عناصر زباني همسو با ذهنيت زباني متن از ديگر مواردي است كه حسني بايد در شعر هاي ديگر خود نيز به آنها توجه لازم را داشته باشدو نگذارد متن از سيطره ي او فرار كند .
منابع:
در جستجوي زبان نو تاليف رويين طاهباز
حقيقت و زيبايي تاليف بابك احمدي
پسامدرنيته تاليف ديويد لايون.